چرا دموکراسی به ثروتمندان احتیاج دارد

ساخت وبلاگ

آمریکایی های ثروتمند به دور از تأثیرگذارترین گروه از نظر سیاسی هستند و چه تاثیری در آنها اعمال می کنند ، اغلب سودمند است.

او ثروتمند است و بوی بدی دارد. چپ "1 درصد" را به هدف انتقاد پایدار اخلاقی و سیاسی تبدیل کرده است. اما ثروتمندان دقیقاً چه مشکلی دارند؟

لیبرال ها اغلب بر نیاز به انصاف اقتصادی اصرار دارند. برخی معتقدند که ثروتمندان می توانند بدون آسیب رساندن به اقتصاد ، مالیات بیشتری بپردازند ، اگرچه وقتی مالیات دهندگان برای پیشبرد اهداف مترقی پول ارائه می دهند ، باید سپاسگزار باشند. برخی دیگر به وجود ثروت های بزرگ اعتراض می کنند و به دنبال از بین بردن آنها از طریق مالیات هستند. اما بخش عمده ای از ثروتمندان خود ساخته شده است-دو سوم از Forbes 400 مشاغل خود را ایجاد کرده اند ، بخشی که در حال رشد است-و آنها بیشتر از آنچه که در ثروت حفظ می کنند ، به رفاه مصرف کنندگان اضافه می کنند.

شاید این ادعا نگران کننده تر باشد که ثروتمندان با به وجود آوردن تأثیر نامتناسب در روند سیاسی ، هزینه های اجتماعی را برای پولیت ایجاد می کنند. در چرا نابرابری اهمیت دارد؟، فیلسوف هاروارد T. M. Scanlon اثرات سیاسی نابرابری ثروت را به عنوان یکی از مهمترین هزینه های آن مشخص می کند. جیکوب هکر ، دانشمند سیاسی ییل و ناتان لوئنتیل ، سرمایه دار سرمایه گذار ، به طور خاص استدلال می کنند که تأثیر بیش از حد سیاست های بلوک های بسیار غنی برای کمک به طبقه متوسط و فقیر که سیستم سیاسی در غیر این صورت تصویب می شود. و سناتور ورمونت ، برنی سندرز ، شاید برجسته ترین منتقد نابرابری در ایالات متحده ، می گوید که ما یک جامعه "الیگارشی" است "که در آن تعداد کمی از میلیاردرهای فوق العاده ثروتمند و قدرتمند صاحب و کنترل بخش مهمی از اقتصاد و اعمال عظیم است. تأثیر بر زندگی سیاسی کشور ما. "

این نگرانی ها باعث ایجاد پیشنهادات جدید می شود - از قانونی که باعث می شود مردم از هزینه های انتخاباتی برای انتخابات ، تلاش برای محدود کردن کسر مالیات یا نیاز به افشای هویت اهدا کنندگان برای بشردوستانه که دلایل خاصی را ترویج می کند ، جلوگیری کند. این استدلال مبنی بر اینکه ثروتمندان تهدیدی برای سیستم ما دارند نیز برای توجیه پیشنهادهای مالیاتی که ممکن است به رشد اقتصادی آسیب برساند ، مورد استفاده قرار گرفته است. حتی اگر چنین تجاوزاتی ناکارآمد باشد ، برخی از مترقی ها به این دلیل که قدرت سیاسی ثروتمندان را مهار می کنند ، از آنها دفاع می کنند. با این حال ، هرچند که محبوبیت زیادی پیدا کرده است ، این استدلال که تأثیر نامتناسب ثروتمندان ، دموکراسی آمریکا را تهدید می کند ، در چندین سطح شکست می خورد.

b egin با مشکل تعریف میزان تأثیر بیش از حد. شواهد نشان می دهد که سیاستمداران غالباً از دیدگاه های ثروتمندان در مورد موضوعاتی مانند مالیات ، هزینه و مقررات پیروی می کنند: به عنوان مثال ، ثروتمندان کمتر از افزایش حداقل دستمزد نسبت به جمعیت عمومی مشتاق هستند. اما تأثیر نابرابر - که از طریق پول صرف شده برای مبارزات انتخاباتی یا دلایل سیاسی - که لزوماً به معنای تأثیر ناعادلانه نیست ، نیست. شاید ثروتمندان دیدگاههای آگاهانه تری نسبت به برخی از موضوعات نسبت به رای دهنده متوسط داشته باشند و به سیاست هایی که نه تنها خودشان بلکه دیگران نیز سود می برند ، فشار بیاورند.

ایالات متحده یک دموکراسی نماینده است ، نه یک دموکراسی مستقیم. فریمرها صریحاً این تصور را رد کردند که مردم باید بتوانند نمایندگان خود را در مورد نحوه رای گیری راهنمایی کنند. یکی از اصلاحات پیشنهادی در لایحه حقوق ، به رأی دهندگان این امکان را می داد تا چنین مسیرهای الزام آور را تحمیل کنند ، اما جیمز مدیسون اعتراض کرد: نمایندگان این کشور "باید بتوانند با این حس مغایرت داشته باشند. بشربشروی اظهار داشت که مردم "و به اقداماتی که فکر می کردند به" خیر عمومی "آسیب می رساند ، رای نمی دهد. نمایندگان به ناچار نه فقط در نظر می گیرند که آیا سیاست های آنها با دیدگاه های فعلی رأی دهندگان مطابقت دارد بلکه اگر بخواهند دوباره انتخاب شوند ، اثرات خوبی دارند. رأی دهندگان خاطرات کوتاهی دارند. آنها به سختی سیاستمداران را می بخشند که سیاست های آنها فقط به این دلیل که این سیاست ها یک بار در نظرسنجی ها امتیاز بالایی کسب می کردند ، آسیب می رسانند.

نظریه انتخاب عمومی-استفاده از اصول اقتصادی برای تصمیم گیرندگان و نهادهای سیاسی-به ما پاسخ می دهد که از آنجا که رای دهندگان فردی بعید به نظر می رسد نتیجه انتخابات را تغییر دهند ، آنها به طور طبیعی و عقلانی از اکثر سیاست ها نادان خواهند بود. آنها غالباً به دلایل بیانی رأی می دهند - تا تصویر خود از خود را به عنوان افراد خوب تأیید کنند. در مواقع بحران ، رأی دهندگان ممکن است بیشتر به پیامدهای مشخص رأی خود توجه کنند. اما با توجه به اینکه رأی گیری در زمان های عادی اکثراً بیانگر است ، سیاستمداران نباید به طور غیرقانونی از احساسات مردمی پیروی کنند بلکه در عوض آن را به سیاست محتاطانه ترجمه می کنند.

با این حال ، برای بسیاری از رأی دهندگان ثروتمند ، ارزیابی صحیح عواقب بخشی از تصویر خود آنها است و باعث می شود آنها بیشتر از پیچیدگی های بحث در مورد سیاست باشند. در تجارت ، جایی که ثروتمندان معمولاً ثروت خود را ایجاد کرده اند ، پیش بینی تفاوت بین موفقیت و عدم موفقیت را ایجاد می کند و درک اثرات دنیای واقعی سیاست ضروری می شود. افراد باهوش که زندگی خود را صرف سنجش بازارها برای محصولات خود می کنند یا پیش بینی می کنند که چگونه مقررات تأثیر می گذارد شرکت های آنها اغلب دارای مهارت های پیش بینی چشمگیر هستند که ممکن است کارگران عادی از آن برخوردار نباشند.

به طور خاص ، رهبران مشاغل احتمالاً بیشتر از روشنفکران درگیر سیاسی ، که به انتزاع تمایل دارند ، در دیدگاه های خود پایه و اساس هستند و تصور می کنند جامعه عادلانه بدون در نظر گرفتن عواقب مراحل لازم برای تحقق دیدگاه خود - که ممکن است در وهله اول واقع بینانه نباشد. بشرهمانطور که مورخ آگوستین کوکین مشاهده می کند ، "در حالی که در دنیای واقعی داور تمام اندیشه اثبات است و مسئله آن تأثیر است ، در دنیای [روشنفکران] داور نظر دیگران است و هدف تأیید آنها است."در خانه آینه های روشنفکران ، ارتدوکسی های مرسوم ، مرسوم ، بدون در نظر گرفتن پیامدهای طولانی مدت آنها ، می توانند محبوبیت کسب کنند. ثروتمندان تمایل دارند که از موقعیتی منحصر به فرد که بر پیامدهای احتمالی سیاست ها متمرکز است ، موقعیت بهتری داشته باشند - مؤلفه مهمی از آنچه که مدیسون از آن به عنوان "کالای عمومی" یاد می کند.

او در مقایسه با گروه های دیگر که تأثیر چپ آنها اغلب جشن می گیرد ، در مقایسه با گروه های دیگر که تأثیر آن را در سمت چپ قرار می دهد ، در مقایسه با گروه های دیگر که تأثیر آن را در سمت چپ قرار می دهد ، در مقایسه با گروه های دیگر است. حوزه های انتخابیه مترقی کلیدی ، به ویژه رسانه ها ، آکادمی و بوروکراسی عمومی ، علی رغم داشتن دیدگاه های سیاسی به مراتب کمتر نماینده عموم مردم نسبت به ثروتمندان ، تأثیر چشمگیری بر سیاست ، فرهنگ و حاکمیت آمریکا اعمال می کنند. ثروتمندان در هر مسابقه ای به طور جدی از دست می دهند تا از نظر ایدئولوژیکی ترین گروه قدرتمند ، از نظر سیاسی - این گروه - این گروه ، به احتمال زیاد افکار مردمی را خنثی کنند.

روزنامه نگاران ، آن دروازه بان های فرهنگ و سیاست را در نظر بگیرید. ویراستاران تصمیم می گیرند که کدام داستان ها تحت پوشش قرار می گیرند ، که نمی توانند ، و کدام یک از صورتحساب های برتر را دریافت می کنند. خبرنگاران رویدادها را از طریق قاب های روایی فیلتر می کنند که به برنامه های درسی مدارس دولتی می پردازند. و نویسندگان نظر از طرف موضوعات و نامزدها سرمقاله می شوند. اکثریت قریب به اتفاق روزنامه نگاران دموکرات هستند و تأثیر میراث رسانه ها هنوز هم از رقبای محافظه کار یا مستقل آنها فراتر است. دیدگاه روزنامه نگاران یکنواخت تر و عدم تحمل مخالفان می شود: فقط به تام پنبه فکر کنید ، که او در نیویورک تایمز خواستار ارتش برای خنثی کردن شورش های سراسر کشور شد ، منجر به شورش اتاق خبر و استعفای ویراستار صفحه تحریریه شد.

یا دانشگاهیان را انتخاب کنید ، که به دور از محدود شدن به برج عاج ، ایده ها را به نسل بعدی منتقل می کنند. ادعاهای مد روز مبنی بر تأسیس ایالات متحده بر اساس ایدئولوژی برده داری ، مبنی بر اینکه سیستم های در هم تنیده ظلم و ستم حاکم بر رکود هستند ، و بنیانگذاران از آزادی به عنوان یک صفحه دودی برای برتری سفید استفاده می کردند ، در کلاسهای درس کالج شروع می کردند. همانطور که در روزنامه نگاری ، بسیاری از دانشگاه ها یک فضای ترد را تشویق می کنند ، برای کسانی که نتوانسته اند کاتکیزم عدالت اجتماعی را تکرار کنند ، ناخواسته هستند. و مانند روزنامه نگاران ، اساتید دور از چپ متوسط آمریکایی هستند. در هاروارد ، تنها 4 درصد از کمک های سیاسی دانشکده به جمهوریخواهان می روند. در بسیاری از دانشگاه ها ، یافتن بیش از چند استاد در علوم انسانی یا علوم اجتماعی که دیدگاه های محافظه کارانه دارند ، غیرممکن است.

مثال دیگر: بوروکرات های فدرال ، که از طریق دولت اداری تأثیر می گذارند. ممکن است کسی فکر کند که بوروکرات های برتر بسیار مستقل نیستند ، زیرا آنها تحت منصوبان سیاسی ، که با دولت های ریاست جمهوری تغییر می کنند ، خدمت می کنند. اما بیشتر منصوبان سیاسی کوتاه مدت هستند که همیشه پیچیدگی های رویه ای و اساسی را درک نمی کنند و باید با زیردستان خود روابط خوبی را حفظ کنند تا موفقیت آمیز باشند-و این به این زیردستان اجازه می دهد تا از تخصص خود برای شکل دادن به سیاست استفاده کنند. بوروکرات های فدرال ، مانند رسانه ها و دانشگاهیان ، در سمت چپ دموکرات متوسط ایستاده اند. وکلای دولت از وکیل متوسط ، که خود لیبرال تر از متوسط آمریکایی است ، لیبرال تر هستند. در سال 2016 ، 95 درصد از کمک های انتخاباتی ریاست جمهوری از بوروکرات های فدرال به هیلاری کلینتون رفتند.

در مقایسه با هر یک از این گروه ها ، ثروتمندان یک تعادل هستند. ثروتمندترین 4 درصد آمریکایی ها در سال 2012 کمی برای دموکرات ها رفتند اما در انتخابات قبلی طرف جان مک کین بودند. اهدا کنندگان میلیاردر در سراسر طیف سیاسی وجود دارند. برادران كوچ و مرحوم شلدون آدلسون بیشتر در نامزدها و دلایل راست گرایانه نقش داشته اند. تام استایر و جورج سوروس در سمت چپ نقش داشته اند. اگر ثروتمندان نفوذ خود را از دست بدهند ، در حالی که گروه های فوق الذکر خود را حفظ می کنند ، ارتفاعات فرماندهی افکار نامتعادل تر می شوند-نه به این دلیل که ثروتمندان تا این حد به سمت راست هستند بلکه به دلیل اینکه آنها منبع نادر ناهمگونی در بحث هستند.

در حقیقت ، ثروتمندان نمی توانند مانع از پیوستن به افراد دارای دیدگاه های غیرمستقیم به همان روشی شوند که گروه های فوق الذکر می توانند. فیلسوفان سیاسی کلاسیک نگران این بودند که قدرت ثروتمندان می تواند یک الیگارشی ایجاد کند ، اما جوامع باستان نسبت به دموکراسی های بازار مدرن ایستا تر بودند. نسل بعدی ثروتمندان پول خود را از نوآوری های پیش بینی نشده و کارآفرینی می گیرند. چنین نابودی خلاقانه همچنین بینش تازه ای در حوزه سیاسی ایجاد می کند و افرادی را با قدردانی از نحوه عملکرد جامعه در واقعیت - به ویژه هنگامی که آنها با روزنامه نگاران ، دانشگاهیان و بوروکرات ها مقایسه می شوند ، به همراه می آورد.

برخی به این مقایسه اعتراض خواهند کرد. روزنامه نگاران ، دانشگاهیان و بوروکرات ها درگیر یک شرکت اساساً متفاوت از اهدا کنندگان ثروتمند سیاسی هستند ، ممکن است استدلال کنند: تمرکز قبلی عمدتا بر ایده ها و سیاست ها است. دومی انتخابات را دنبال می کند. اما هیچ مرزی سخت سخنرانی انتخاباتی را از گفتار سیاسی به طور کلی مشخص نمی کند. دموکراسی یک گلدان همیشه مبارزه از ایده های سیاسی است. مضامین خبرنگاران بر عموم مردم تأکید می کنند و ایده هایی که دانشگاهیان به نسل بعدی منتقل می کنند ، احتمالاً بیشتر از تبلیغات انتخاباتی یا ابتکاراتی که توسط اهدا کنندگان ثروتمند تأمین می شود ، بیشتر برای شکل دادن به زمین های سیاسی انجام می دهند. چه کسی تأثیر طولانی مدت بر سیاست ما دارد-یک استاد برجسته حقوق در ییل ، یا یک میلیاردر که بودجه تبلیغاتی را تأمین می کند؟

او این نیست که بگوییم افراد ثروتمند از نفوذ سیاسی اساسی استفاده نمی کنند. اما هنگامی که آنها این کار را انجام می دهند ، غالباً جلوگیری از عدم تعادل ماندگار و غیر دموکراتیک بیشتر است.

گروه های ذینفع متمرکز-مجموعه ای از افراد با منافع مشترک و مکانیسم قانونی برای جلوگیری از مشکلات سوار آزاد ، این امکان را برای آنها فراهم می کند تا به طور کارآمد برای یک برنامه سیاسی-از جمله صنفی و اتحادیه های حرفه ای ، خصوصی و عمومی-فشار بیاورند. این گروه ها قدرت سیاسی قابل توجهی را اعمال می کنند و مشکل مهمی را برای حاکمیت دموکراتیک ایجاد می کنند ، تضمین کننده ها و مقررات مربوط به منافع باریک به هزینه مردم را تأمین می کنند. هنگامی که معلمان پلیس و مدارس دولتی در مورد قراردادهایی مذاکره می کنند که حقوق بازنشستگی را فراهم می کند و خود را از انضباط عایق می کند ، خدمات عمومی را که از کارگران دولت انتظار می رود ارائه دهند ، تخریب می کنند. و هنگامی که اصناف مانند کانون وکلای آمریکایی مقررات صدور مجوز سنگین را تضمین می کند ، آنها با هزینه شرکت کنندگان از افراد متقاضی محافظت می کنند.

این گروه ها نظریه دموکراسی را که جمهوری ما بر اساس آن تأسیس شده است به چالش می کشند. در شماره 10 فدرالیست ، جیمز مدیسون بزرگترین خطر برای حاکمیت جمهوریخواه را به عنوان استبداد اکثریت معرفی کرد. مادیسون درک کرد که احتمالاً یک جمهوری بزرگ حاوی تعدد جناح ها بود و باعث می شود اکثریت پایدار شکل گیری و ظلم اقلیت ها را سخت تر کند. اما اگر منافع متمرکز به قدرت نامتناسب برسد ، جمهوری گسترده با بسیاری از جناح ها به جای بررسی ، ظلم و ستم ایجاد می کند ، زیرا گروه های ذی نفع خاصی هزینه ها و مقرراتی را به دست می آورند که به نفع آنها در هزینه اکثریت است. حتی اگر جابجایی های گروه های ذینفع به طور جداگانه اندک باشند ، هزینه های تحمیل شده به اکثریت پراکنده به طور کلی بزرگ خواهد بود.

افراد ثروتمند بهترین موقعیت را برای عقب نشینی در برابر چنین گروه های متمرکز دارند. هیچ کس دیگری این کار را نخواهد کرد. فقیر فاقد دانش دانش یا سازمان و طبقه متوسط برای مقابله با آنها هستند. مدارس منشور شهری ، که انحصار آموزش عمومی را می شکنند و به خانواده ها انتخاب می کنند در مدرسه ، تا حد زیادی با کمک و حمایت سیاسی ثروتمندان پایدار هستند. تلاش برای آرامش محدودیت های مجوز شغلی یا اصلاح مکانیسم های پاسخگویی پلیس نیز به حمایت از ثروتمندان و بنیادهای خیرخواهانه آنها بستگی دارد.

"این مهم است که یک ملت شهروندانی با منابع قابل توجهی داشته باشند تا علیه دولت بازگردند."

اما ثروتمندان گروهی از علاقه خود را تشکیل نمی دهند: آنها مکانیسم های قانونی برای جلوگیری از مشکلات سوار آزاد که لابی جمعی را آسان تر می کند ، ندارند. از این رو آنها نمی توانند از مالیات مترقی جلوگیری کنند ، که در آن 1 درصد نسبت قابل توجهی از درآمد خود را در مالیات نسبت به هر گروه دیگر پرداخت می کند. این یک جهل اساسی از راه های دموکراسی مدرن برای بررسی تأثیر ثروتمندان بدون در نظر گرفتن چگونگی عملکرد این تأثیر در یک سیستم با گروه های ذینفع متمرکز خیانت می کند.

به طور کلی ، تاریخ و منطق نشان می دهد که دموکراسی که در آن ثروتمندان می توانند از آن استفاده کنند ، احتمالاً رژیم پایدار و مرفه تر از آن است که دولت سعی در توزیع مجدد نفوذ از یک گروه به گروه دیگر دارد. هنگامی که مردم با استعداد نابرابر و سازمان یافته متفاوت هستند ، به دنبال اطمینان از این که همه تأثیر برابر دارند ، یک پروژه آرمانشهر است که هزینه های بالایی خواهد داشت.

ثروتمندان می توانند راحت تر از دیگران در برابر مقامات و اوباش ها بیش از حد بایستند و در برابر قاعده خودسرانه یا استبداد ایجاد کنند. بیشتر اوقات ، شهروندان عادی به دلیل جهل عقلانی از سیاست و سیاست و دشواری در هماهنگی تلاشهای آنها ، به عنوان ضد وزن قابل توجهی در برابر دولت حضور ندارند. بنابراین برای یک ملت مهم است که شهروندانی با منابع قابل توجهی و توانایی های عجیب و غریب برای عقب نشینی علیه دولت داشته باشند.

این امر به ویژه در دموکراسی ها صادق است ، که از این گذشته ، می تواند خود را تهدید به عواملی و اوباش می داند. دموکراسی احساسات شخصی را به احساسات سیاسی منتقل می کند و جنبش های مردمی را ایجاد می کند که انطباق غیرت را ترغیب می کند و تهدید به استدلالی را که دولت با رضایت به آن متکی است ، تهدید می کند. دموکراسی ها همچنین تمایل دارند که شهروندان را به قبیله های حزبی تقسیم کنند ، که باعث انطباق در صفوف آنها و ایجاد قطبش می شوند. ثروتمندان می توانند در برابر چنین روندهایی بایستند ، زیرا آنها نیازی به نگرانی در مورد حفظ شغل خود ، افزایش یا خراب کردن ارتباطات خود در یک مهمانی ندارند. با آزادی از ترس ، توانایی عمل مستقل به وجود می آید.

بنابراین ، از تأثیر منفی در جوامع دموکراتیک ، ثروتمندان مثبت خالص هستند. آنها وزنه برداری را برای اوباش و قبایل فراهم می کنند. آنها به نمایندگی از منافع پراکنده تر با منافع ویژه می جنگند. آنها گروه های همگن و قدرتمند تر از نظر ایدئولوژیکی ، از جمله مطبوعات و آکادمی ها را خنثی می کنند. و آنها غالباً به درک بهتر عواقب تصمیمات سیاسی ، به بحث و گفتگو دموکراتیک تزریق می کنند. هیچ یک از این بدان معنا نیست که ما باید به تنهایی بسیار ثروتمند اداره شویم ، و نه نابرابری در نفوذ به نابرابری در رای گیری ترجمه می شود. اما ثروتمندان ، که بخش کوچکی از رای دهندگان را تشکیل می دهند ، فقط پویایی از سعادت ما نیستند. آنها همچنین برای یک زندگی مدنی که امکان سعادت ، نظم و باز بودن را فراهم می کند ، مهم هستند. آنها دموکراسی را باهوش تر ، پایدارتر و کمتر عایق بندی می کنند.

جان ا. مک گینیس یک سردبیر کمک کننده مجله سیتی و استاد جورج سی دیکس در قانون اساسی در دانشگاه شمال غربی است.

عکس توسط SmartBoy10/Getty Images

City Joual انتشار موسسه تحقیقات سیاست منهتن (MI) ، یک اتاق فکر پیشرو در بازار آزاد است. آیا علاقه مند به حمایت از مجله هستید؟به عنوان 501 (c) (3) غیرانتفاعی ، کمکهای مالی در حمایت از MI و City Joual کاملاً قابل پرداخت مالیاتی است که طبق قانون ارائه شده است (EIN #13-2912529). اهداء کردن

رازهاي معامله گران موفق...
ما را در سایت رازهاي معامله گران موفق دنبال می کنید

برچسب : نویسنده : سید مهدی موسوی بازدید : <-PostHit-> تاريخ : چهارشنبه 24 اسفند 1401 ساعت: 14:47